actionless معنی فارسی بيکار بيحرکت بي اقدام واژههای دیگر با معنی «بيکار» inactive بيکار، غير فعال، سست jobless بيکار، نيازمند به کار، وابسته به بيکاري unemployed بيکار، بي مصرف deedless بيکار، بي عمل disemployed بيکار gentleman at large قاي بيکار، کسيکه وابسته بدرباراست و کار ويژه اي ندارد idler آدم بيکار، آدم تنبل، چرخ دلاله bummer آدم بيکار، آدم تنبل، چرخ ميان idle cash پول بيکار، پول بلااستفاده layoff بيکار سازي، خاتمه دادن به خدمت