دیکشنری فارسی

disemployed

معنی فارسی

بيکار

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´im ploid´/adj.

بی‌کار (به ویژه به واسطه‌ی نداشتن مهارت یا آموزش)

there is a great need for training programs aimed at the disemployed

نیاز مبرمی به برنامه‌های آموزشی برای بیکاران وجود دارد.

واژه‌های دیگر با معنی «بيکار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن