disemployed
معنی فارسی
بيکار
معنی کامل و مثالها
/dis´im ploid´/adj.
● بیکار (به ویژه به واسطهی نداشتن مهارت یا آموزش)
there is a great need for training programs aimed at the disemployed
نیاز مبرمی به برنامههای آموزشی برای بیکاران وجود دارد.
بيکار
/dis´im ploid´/adj.
● بیکار (به ویژه به واسطهی نداشتن مهارت یا آموزش)
there is a great need for training programs aimed at the disemployed
نیاز مبرمی به برنامههای آموزشی برای بیکاران وجود دارد.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن