هراس معنی انگلیسی alarm dread fear fearfulness panic واژههای انگلیسی با این معنی funk هراس، بيم، ادم ترسو feeze هراس، هراسانيدن، ترساندن trepidation هراس، آشفتگي، لرزش cuse of a مايه هراس، موجب وحشت alarming مايه هراس، ترساننده phobic reactions واکنشهاي هراس basophobia هراس از ايستادن، هراس از راه رفتن erythrophobia هراس از سرخ شدن agoraphobia هراس از مکانهاي باز agoraphobic هراس از مکانهاي باز claustrophobia هراس از مکانهاي بسته aichmophobia هراس از اشياي نوک تيز xenoglossophobia هراس از زبانهاي بيگانه fright ترس ناگهاني، هراس، وحشت larum آشوب، هراس fearless بي ترس، بي هراس، بي پروا alarmism اشوب طلبي، هراس افريني panic-monger کسيکه با دادن خبرهاي بي اساس، مردم را دچار هراس ميسازد amaxophobia سواري هراسي، هراس از مسافرت با وسايل نقليه panicky بيخود وحشت کننده، ناشي از ترس بيخوديا هراس بي اساس alarm اگاهي ازخطر، اخطار، هراس apprehensiveness بيمناکي، دل واپسي، هراس fear ترس، بيم، هراس chiller آنچه که سرد يا چاييده کند، چايشگر، سردکن