هم پیمان معنی انگلیسی allied ally bedfellow confederate واژههای انگلیسی با این معنی confederate هم پيمان، متحد، دولت هم پيمان federate هم پيمان کردن، متحدکردن، هم پيمان شدن conspire توطئه چيدن براي کار بد، هم پيمان شدن، درنقشه خيانت شرکت کردن. federalization تشکيل کشورهاي متحد، هم پيمان سازي، هم عهدسازي conjurer جادوگر - ساحر - شعبده باز - آدم تردست - هم، سوگند - هم پيمان allied headquarters قرارگاه متفقين، قرارگاه کشورهاي هم پيمان confederative اتحادي، وابسته بدولت هاي هم پيمان allegiant وفادار، صادق، هم پيمان. allies پيوستن، متحدکردن (ياشدن)، هم پيمان کردن ally پيوستن، متحدکردن (ياشدن)، هم پيمان کردن leagued پيوستن، متحدکردن (ياشدن)، هم پيمان کردن federation هم پيماني، هم عهدي، اتحاد federal پيماني، معاهده اي، قراردادي sacrament رسم ديني، شعيره ديني، نشاني مرموز sacramentally رسم ديني، شعيره ديني، نشاني مرموز cadenced وزن، آهنگ، تاب confederacies هم پيماني، اتفاق، پيوند confederacy هم پيماني، اتفاق، پيوند