هم چند معنی انگلیسی equivalent واژههای انگلیسی با این معنی polyisotopic داراي چند هم پايه، داراي چند ايزوتوپ. chip family چند تراشه مربوط به هم skittle سوزاندن چند توپزن به آساني پشت سر هم، (کريکت)، ميله چوبي بولينگ contra-rotating دو يا چند ملخ يا شفت که درخلاف جهت هم، روي محور مشترکي ميچرخند و بدين ترتيب، مانع اثر نيروهاي پيچشي ميشوند teleconference کنفرانسي که چند نفر از مناطق دور با هم، انجام مي دهند interlap چگونگي چند چيز که نيمه نيمه روي هم قرار، ميگيرند gimmal نوعي حلقه که از به هم پيوستن چند حلقه درست، شده است، انگشتر چند حلقه اي wolf pack حمله گرگ، حمله چند زيردريايي با هم به هدف sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي scarcely بسيار کم، اندکي، به سختي multicollinearity چند خطي، هم خطي بين متغيرهاي مستقل، (در اقتصادسنجي) simultaneous هم زمان، همبود، باهم synaloepha ادغام دو يا چند حرف صدا دار، هم اميز. synalepha ادغام دويا چند حرف صدا دار، هم اميز.