همراه بودن معنی انگلیسی accompany walk واژههای انگلیسی با این معنی accompanied همراهي کردن (با) همراه بودن، مصاحبت کردن، مصاحبت بودن accompanies همراهي کردن (با) همراه بودن، مصاحبت کردن، مصاحبت بودن companioning همراهي کردن (با) همراه بودن، مصاحبت کردن، مصاحبت بودن accompany همراهي کردن، همراه بودن(با)، سرگرم بودن (با) attend توجه کردن، رسيدگي کردن (به)، حضور داشتن (در) squire ملاک عمده، ارباب، آقا go along همراه رفتن، همراهي کردن، موافق بودن.