همه جا معنی انگلیسی allover everywhere omni- overall واژههای انگلیسی با این معنی everywhere همه جا، هرجا pandemic همه جا گير، ناخوشي همه جا گير widespread همه جا متداول، همه جا منتشر، کاملاً گسترده world-wide در همه جا متدول، مشهور جهان epidmic disease ناخوشي همه جا گير ubiquity حضور در همه جا در يک وقت sheet lighning برقي که روشنايي آن پخش شده همه جا را ميگيرد allover سرتاسر، همه جا، طرحي که همه ي سطح پارچه را فراگرفته است far and near دور و نزديک، همه جا pestilential طاعوني، همه جا گير، مسري influenza نزله وبائي ناي، نزله همه جا گير، گريپ immanentism هرجا باش گرايي، همه جا گير گرايي pestilence ناخوشي طاعوني، ناخوشي همه جا گير zymotic تخميري، عفوني يا واگيره دار يا همه جا گير، مسري quidnunc فضول خبر بر، کسيکه خو گرفته است به اينکه از همه چيز آگاه، شود و به همه جا خبر برد intersperse اينجا و انجا پاشيدن، پراکنده کردن، نثار کردن