همه-
معنی انگلیسی
wide_
واژههای انگلیسی با این معنی
- all همه، تمام، کليه
- everywhere همه جا، هرجا
- panoptic همه نما، سراسر نما
- everything همه چيز، هرچيز
- holocaust همه سوزي، کشتار همگاني، (معمولا بوسيله سوزاندن)
- pansophy همه داني، عقل کل، دانش جهاني
- all men همه مردم، مردم همه، کليه مردم
- quaquaversal همه سويه، چند سويه
- allhis life همه عمرش، همه عمر
- everyone همه (کس)، هرکس
- omnidirectional همه سويي
- pangenesis همه زايي
- panspermia همه گشني
- epidemic همه جاگير، وبائي، عام
- epidemical همه جاگير، وبائي، عام
- one and all همه با هم، با يک زبان، متفقا
- equilateral همه سويکي، متساوي الاضلاع
- all iran همه ايران، سرتاسرايران
- all this همه اينها، تمام اينها
- nonquota همه مليتي، همگاني
- all-weather همه هوايي
- beloved of all محبوب همه
- belovedby ball محبوب همه
- tutti همه با هم