هنگام معنی انگلیسی during hour when moment occasion point tide time واژههای انگلیسی با این معنی gamut هنگام، درمفصل، گام nighttide شب هنگام، جزر و مد شبانه . night tide هنگام شب، جزرو مدشبانه night season هنگام شب، شب هنگام night time هنگام شب inprocess هنگام کار، در حين کار، در جريان قرار دادن teatime هنگام چاي translate time هنگام ترجمه، حين ترجمه . updated به هنگام شد binding time هنگام انقياد، زمان انقياد، مرحله اي که در آن مترجم شکل زبان ماشين summertime هنگام تابستان، تابستان hexachord هنگام شش برده اي، گام شش نتي parthian glance نگاه هنگام جدايي، اخرين نگاه dew-fall (هنگام) شبنم زدن، شامگاه d. wish خواهش هنگام مردن fair-weather خوب هنگام هواي صاف، بي وفا، نيم راه swan song اواز غو هنگام مردن، غزل اخر، اخرين اثار red handed هنگام ارتکاب جنايت، حين وقوع جنايت cash on delivery پرداخت هنگام تحويل، فروش نقدي parting injuncyions دستور در هنگام جدايي، اخرين دستور first post شيپور خبر (هنگام شب) landed weight وزن کالا هنگام تخليه coronation oath سوگند هنگام تاج گذاري damage in transit خسارت در هنگام ترانزيت