هوا
معنی انگلیسی
air weather wind
واژههای انگلیسی با این معنی
- air هوا، باد، نسيم
- atmosphere هوا، کره هوا، جو
- atmospherically هوا، کره هوا، جو
- air-less بي هوا، گرفته، خفه
- hydrometeor هوا آب، آب هوا برد
- streamlined هوا لغز، هوا لغز شده، آب لغز
- airborne هوا برد، بوسيله هوا نقل و انتقال يافته .
- air pump پمپ هوا، تلمبه هوا، تلمبه بادي
- aerography شرح هوا، تشريح هوا
- air mass توده هوا، جريان توده عظيمي از هوا که مسافت زيادي، را در سطح زمين طي ميکند.
- weatherproof عايق هوا، مقاوم در برابر هوا، خراب نشدني در اثر هوا.
- aerate هوا دادن، در تحت تاثير هوا درآوردن، گازدار کردن
- air landed هوا نشست، فرود آمده از راه هوا
- air chamber مخزن هوا، محفظه هوا
- air channel لوله هوا، مجراي هوا
- air density غلظت هوا، چگالي هوا
- atmospheric pressure فشار هوا، فشار جوي
- aerophagia هوا بلعي
- aerophagy هوا بلعي
- aerophobia هوا ترسي
- air pipe لوله هوا
- air pressure فشار هوا
- airbleed منفذ هوا
- pneumatocvst کيسه هوا