هیکل معنی انگلیسی body build figure form frame physique واژههای انگلیسی با این معنی Temple هيکل، پرستشگاه، معبد portliness هيکل، جثه، وقار body-build هيکل bouncing خوش هيکل، چاق وچله، فربه وخوبروي portlier هيکل وار، تنومند، جثه دار portliest هيکل وار، تنومند، جثه دار portly هيکل وار، تنومند، جثه دار cleanlimbed خوش هيکل، خوش قواره، خوش اندام buxom خوش هيکل، چاق وچله، شوخ macrosplanchnic build هيکل درشت تنه gila monster سوسمار قوي هيکل و بزرگ. irish wolfhound سگ شکاري بزرگ و قوي هيکل. sculptural وابسته به کالبدگري يا هيکل تراشي، وابسته به سنگتراشي يا کنده کاري beefcake عکس مرد خوش هيکل و لخت يا نيمه لخت statue مجسمه، هيکل، پيکر giantess زن خيلي قدبلند، زن پهلوان ياقوي هيکل unwielly سنگين، گنده، بد هيکل sturdier ستبر، تنومند، قوي هيکل sturdiest ستبر، تنومند، قوي هيکل sturdy ستبر، تنومند، قوي هيکل sculpturesque شبيه مجسمه، ساخته شده بشکل مجسمه .، خوش هيکل personable خوش سيما، خوش ريخت، خوش هيکل Tarzan تارزان، مرد نيرومند، قوي هيکل sculptor مجسمه ساز، کالبدگر، هيکل تراش