دیکشنری فارسی

statue

UKstætʃuː US'stæ'tʃu:

معنی فارسی

مجسمه هيکل پيکر تمثال

معنی کامل و مثال‌ها

/stach´ōō/n.

تندیس، مجسمه، پیکره

a bronze statue

تندیس برنز

مترادف‌ها

noun
Image (made of some solid substance).

واژه‌های دیگر با معنی «مجسمه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن