وابسته به کار معنی انگلیسی functional working واژههای انگلیسی با این معنی cameral وابسته به اتاق کار قاضي، وابسته به تالار مجلس يا هيئت مقننه، ديواني vasovagal وابسته به کار عصب دهم مغز bionic وابسته به زيست سازه شناسي، بيونيک، وابسته به کار گذاشتن اعضاي ساختگي در بدن medevac تهيدن، تخليه ي هوايي، وابسته به تهيدن harrod domar equation معادله هارود - دومار، در اين معادله نرخ رشد توليد ناخالص ملي، بطور مستقيم وابسته به نرخ پس انگازهاي carnassial دندانهايي که براي خرد کردن گوشت به کار، ميرود، اولين دندانهايآسياي پايين وآخرين featherbed کش دادن کار، کارآفريني بازده گير کردن، بازده گيري کردن Fabian فابيوسي، احتياط کار، اهسته رو jobless بيکار، نيازمند به کار، وابسته به بيکاري