وزن کردن معنی انگلیسی balance weigh واژههای انگلیسی با این معنی weigh in وزن کردن سوارکار و زين و يراق پسازمسابقه، وزن کشي، وزن کردن رسمي شکار با تيروکمان weigh کشيدن، سنجيدن، وزن کردن equiponderate هم وزن بودن (با)، موازنه کردن (با)، هم وزن کردن heft سنگيني، بيشتر، بخش عمده wt. = weight، وزن سنگيني.، وزن اتمي sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي wheel load ظرفيت بار يا تحمل وزن باند فرود در يک، فرودگاه يا محوطه تاکسي کردن يا جاده، اسفالت bateau نوعي قايق سبک وزن.، وابسته به چاک کردن پيراهن زنانه که تا، شانه هاميرسد scan تقطيع کردن، با وزن خواندن، دقت کردن در