وقف
معنی انگلیسی
endowment entailment
واژههای انگلیسی با این معنی
- piousfoundation وقف، اوقاف، موقوفه
- pious endowment وقف
- dedicated وقف شده، اختصاصي.
- private endowment وقف خاص
- public endowment وقف عام
- devote وقف کردن، اختصاص دادن، فداکردن
- glebe زمين وقف، موقوفه کليسا، خاک
- deed of endowment وقف نامه
- stop dog علامت وقف
- endowment for descendants وقف بر اولاد
- chantry پولي که وقف کشيشان ميشود تابراي مردگان، بخوانند
- votaress زني که خود را وقف خدمت ياامري کرده باشد، زن نذردار
- foundationer کسيکه ازدرامدبنگاه وقف شده اي زندگي ميکند، وقف خور
- endowment بخشش، وقف، نعمت
- devotion اختصاص، وقف، تخصيص
- mortmain انتقال ناپذيري، وقف، حبس
- dotation بخشش، وقف، موهبت
- entail حبس، وقف، مال حبس شده ياوقف شده
- entailment حبس، وقف، حبس شدگي
- consecration تخصيص، وقف، تقديس
- amortise مستهلک کردن، وقف کردن، کشتن
- amortize مستهلک کردن، وقف کردن، کشتن
- oblation ننر، نيازقرباني، وقف
- oblational ننر، نيازقرباني، وقف