وقوع
معنی انگلیسی
occurrence supervention
واژههای انگلیسی با این معنی
- occurence وقوع، اتفاق، تصادف
- occurance وقوع، تصادف
- infrequent کم وقوع، کمياب، اتفاقي
- foreboding حس پيش از وقوع، خبر، شگون
- accident-proof علت وقوع حادثه
- presentiment حس پيش از وقوع
- failure logcing ثبت وقوع خرابي.
- antedate تاريخ پيش از وقوع، پيشتر بودن از، پيش از تاريخ حقيقي تاريخ گذاشتن
- predate تاريخ پيش از وقوع
- bring about سبب وقوع امري شدن.
- pigs might fly وقوع هر چيزبعيد نيست، کاردنيا را چه ديدي
- latest event time ديرترين زمان وقوع يک واقعه، ديرترين، زمانيکه تا آن زمان يک واقعه ميتواند
- rhyme scheme ترتيب وقوع قوافي در بند شعري، قافيه بندي.
- crash position indicator برج اعلام محل وقوع سوانح دريايي، برج مراقبت سوانح دريايي
- error handling به حداقل رساندن احتمال وقوع خطا، روش رفع اشکال
- open verdict راي هيات منصفه حاکي از وقوع جرم بدون، تصريح مجرم
- metal deactivator ماده اي که براي کاهش امکان وقوع واکنشها، الکتروشيميايي در تانک سيستم به سوختهاي، هيدروکربني افزوده ميشود
- futurist کسيکه منتظر وقوع پيش گويي هاي کتاب مقدس، ميباشد، آخرت بين
- special vertict رايي که وقوع قضيه اي راثابت ميکندولي نتيجه، اي از ان نميگيرد
- far-between دورادور، کم وقوع
- frequentness تکرار، کثرت وقوع، تندي
- frequence تکرار، کثرت وقوع، سرعت تندي
- come off تحقق يافتن، وقوع يافتن.
- centricity مرکزيت، وقوع درمرکز