پرسه معنی انگلیسی inquiry ramble واژههای انگلیسی با این معنی extrusion press اشترانق پرسه prowl در پي شکار گرديدن، پرسه زدن، تلاش کردن loiterer کسيکه در رفتن تعلل کند، پرسه زن. stroller قدم زن، پرسه زن. stravage سرگردان بودن، بي هدف بودن، پرسه زدن. stravaig سرگردان بودن، بي هدف بودن، پرسه زدن. knock about پرصدا، شلوق، ولگرد knock-about پرصدا، شلوغ، ولگرد