stravaig معنی فارسی سرگردان بودن بي هدف بودن پرسه زدن. واژههای دیگر با معنی «سرگردان بودن» stravage سرگردان بودن، بي هدف بودن، پرسه زدن. wander سرگردان بودن (يا شدن)، آواره بودن (ياشدن)، بيراه شدن wanderingly سرگردان بودن (يا شدن)، آواره بودن (ياشدن)، بيراه شدن traipse قدم زدن، راه رفتن، بزحمت راه رفتن Gypsy کولي، غربتي، زن سيه چرده ياشيطان