دیکشنری فارسی

traipse

UKtreips UStreıps

معنی فارسی

قدم زدن راه رفتن بزحمت راه رفتن سرگردان بودن ول گشتن هرزه گردي کردن.

معنی کامل و مثال‌ها

/trāps/n., vi., vt.

(عامیانه)

خرامیدن، یالم یالم راه رفتن، خیابان گز کردن، چمیدن، مچیدن

خرامش، پرسه، چمش

واژه‌های دیگر با معنی «قدم زدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن