پسند معنی انگلیسی acceptance choice favor favorite liking popular preference vogue واژههای انگلیسی با این معنی admiration پسند، تحسين، شگفت self affected خود پسند، تن اسا. hard to please مشکل پسند، نازک نارنجي، سخت راضي شو miminy piminy مشکل پسند، دير پسند، خودساز admiring پسند آميز، ستايش آميز f.in taste مشکل پسند، دقت گير food preference پسند غذايي vervain گل شاه پسند popularly بطورعوام پسند، بطورمشهور يامتداول، از لحاظ توده مردم بزبان ساده verbena (جنس) گل شاه پسند vulgarizer عوام پسند کننده . lantana شاه پسند گرمسيري . xerophytes خشکي پسند (گياهان) zerophytes خشکي پسند (گياهان) tunesmith مصنف ترانه هاي مردم پسند feuilletonist نگارنده ي مطالب سطحي و عوام پسند، پاورقي نويس lemon plant يکجور گل شاه پسند که بوي آبليمو ميدهد chap-book کتابچه اشعاروادبيات عوام پسند که دوره گردان، مي فروشند finicky ايرادي، دير پسند، فيومه گير pernickety وسواسي، دير پسند، بسيار ظريف يا باريک persnickety وسواسي، دير پسند، بسيار ظريف يا باريک admire پسنديدن، پسند کردن، تحسين کردن popularization وجيه المله سازي، عوام پسند سازي، تعميم plausible موجه نما، پذيرفتني، گوش پسند