پوسیده
معنی انگلیسی
moldy putrid rotten
واژههای انگلیسی با این معنی
- rotten پوسيده، فاسد (شده)، ضايع
- carious پوسيده، رميم، کرم خورده
- rotten teeth دندانهاي پوسيده يافاسد
- saprophagous تغذيه کننده از مواد پوسيده والي، پوده خوار.
- ruderal روينده درميان مواد پوسيده و فاسد.، علفگونه، علفمانند
- fox fire نور وتشعشعي که گاهي از چوب هاي پوسيده، ساطع ميگردد، شب تابي چوب ها.
- loam خاک رس و شن که با گياه پوسيده آميخته شده، باشد، خاک گلداني
- peat مواد گياهي پوسيده که تا اندازه اي زغال شده، باشد، زغال نارس
- effete ازکارافتاده، پوسيده، فرسوده
- trity کهنه، پوسيده، مبتذل
- worn پوشيده (شده)، پوسيده، فرسوده
- outworn کهنه، پوسيده، مانده
- decomposed فاسد (شده)، پوسيده
- tree surgeon ويژه گر برش و قطع بخشهاي بيماري زده يا، پوسيده درختان.
- D.M.F. = Decyed missing filled، -1 دندانهاي پوسيده، افتادن يا پر شده
- saprophite پوده زي، خورنده مواد پوسيده .
- mustier کپک زده، بوي نا گرفته، پوسيده
- mustiest کپک زده، بوي نا گرفته، پوسيده
- musty کپک زده، بوي نا گرفته، پوسيده
- duff خمير، پول، موادگياهي پوسيده که زمين جنگل راميپوشاند
- frowsy بدبو، شلخته، چرک