پیله معنی انگلیسی abscess chrysalis hobbyhorse واژههای انگلیسی با این معنی cocoon پيله gumboil پيله (دردندان) tent caterpillar کرم صد پاي پيله ساز. importunity سماجت، پيله، اصرار زياد sylosis اماس پلک وسفتي، پيله چشم silk worm کرم ابريشم، کرم پيله importunate مصر، سمج، پيله کن openhearted رک، رکگو، بيشيله پيله follicle حجره، حقه، کيسه importune مصرانه خواستن، با سماجت خواستن، تصديع دادن pod نيام، غلاف، پوست بروني