پیمودن معنی انگلیسی cover peregrinate ride واژههای انگلیسی با این معنی perambulate پيمودن، گردش کردن در، گرد گرديدن single stepping پيمودن تک، دقت يگانه، پيمودن يگانه traverseal عمل پيمودن، عمل طي کردن، پيمايش. fathom قلاج، پيمودن، به کنه ياته (چيزي) رسيدن wend رفتن، پيش گرفتن، پيمودن trudge سخت راه رفتن، بزحمت راه رفتن، بزحمت پيمودن circumnavigate دور (گيتي يا اقليمي) کشتي راني کردن، زمين رادورزدن، پيرامون پيمودن navigate کشتي راني کردن، کشتي راندن، دريا نوردي کردن navigational کشتي راني کردن، کشتي راندن، دريا نوردي کردن plod بسختي راه رفتن، جان کندن، زحمت زياد کشيدن make ساختن، درست کردن، حساب کردن