چرخی
معنی انگلیسی
cyclo-
واژههای انگلیسی با این معنی
- cycloidal چرخي، مدور، مانند شبه دايره
- orbiculate چرخي، گرد، دايره وار
- rotiform چرخي، بشکل چرخ.
- trochal چرخي
- swingby نزديک چرخي
- round dance رقص چرخي يا دوري والتر، يکجور رقص چوبي
- geostrophic وابسته به نيروي زمين چرخي، زمينگرد
- undershooting درباب چرخي گفته ميشود) که اب، اززيرانرابگرداند
- undershoots درباب چرخي گفته ميشود) که اب، اززيرانرابگرداند
- undershot درباب چرخي گفته ميشود) که اب، اززيرانرابگرداند
- crown-wheel چرخي که دندانه هاي آن نسبت به سطح آن، عمودباشد
- overshot wheel چرخي که آب از بالا ريخته آنرا مي گرداند
- opisometer آلت پيمايش خط هاي خميده که داراي چرخي است و، آن چرخ روي پيچي مي غلتد
- cyclic گردشي، چرخي، دوري
- cyclically گردشي، چرخي، دوري
- cyclical گردشي، چرخي، دوري
- stelliform ستاره اي، چرخي
- pin wheel چرخ و فلک کوچک، درساعت سازي چرخي که دندانه هاي استوانه اي، دارد
- hurdy-gurdy عود چرخ دار، يکجور عود که با گرديدن چرخي بصدا درمي ايد و، ...
- circular مدور، دايره وار، چرخي
- gyratory چرخ زن، گردگرد، چرخي
- freewheeling داراي کلاج جغجغه اي، داراي چرخک آزاد، آزاد چرخي
- round گرد، مدور، کروي
- radial پرتوي، شعاعي، پرتومانند