چندی معنی انگلیسی odd quantitative quantity واژههای انگلیسی با این معنی awhile چندي، اندکي، مدتي erwhile چندي پيش quantitation چندي سنجي. intermit تا چندي وا داشتن، تا چندي ول دادن، نوبت داشتن linear equation هم چندي درجه يکم، معادله راست خط، معادله خطي quantitate چندي چيزي را تعيين کردن. contango صدي چندي که خريدارسهام بابت درنگ درپرداخت، پول بفروشنده ميدهد divers چند، چندي، بعضي quantities مقدار، چندي، کميت quantity مقدار، چندي، کميت quantitative مقدارکمي، چندي numerosity تکثر، چندي quantative کمي، چندي bill of quantites فهرست مقادير، سياهه چندي ها poisson's ratio ضريب پواسون، در چندي پواسون pandours or doors امنيه وحشي درنده خو که در سال 1741 تشکيل شد، و چندي پس از آن جز ارتش اطريش گرديد partly تا يک اندازه، يک چند، چندي pretermit حذف کردن، انداختن، از گفتن (چيزي) فرو گذاري few کم، اندک، کمي از