دیکشنری فارسی

few

UKfjuː USfju:

معنی فارسی

کم اندک کمي از چندتا چندي بعضي

معنی کامل و مثال‌ها

/fyōō/adj., pron.

اندک، اندکی، معدود، معدودی، انگشت شمار، کمی، چند تا (یی)، برخی، تعدادی، شماری، کم، قلیل

few seats were (left) empty

صندلی های معدودی خالی مانده بود.

few people came

مردم معدودی آمدند.

few are the people who know the value of friendship

کم اند کسانی که قدر دوستی را می‌دانند.

teachers like him are few

معلم مثل او کم است.

one of her few poems

یکی از اشعار انگشت شمار او

he has few friends

او دوستان کمی دارد.

با: a

he has a few friends

او چندتایی دوست دارد.

she sold a few of the books

او شماری از کتاب‌ها را فروخت.

a few of the soldiers were wounded

چند تا از سربازان زخمی شدند.

* few and far in between

نادر، کمیاب، کم، قلیل

in that town, good restaurants are few and far in between

در آن شهر رستوران خوب کم یافت می‌شود.

* no fewer than

نه کمتر از، کم نه، کم نبودند کسانی که

no fewer than five children died

شمار بچه هائی که مردند از پنج کمتر نبود.

* not a few

نه کم، بسیار، خیلی

not a few of the students have cars

شمار دانش آموزانی که اتومبیل دارند کم نیست.

* quite a few

خیلی، بسیار، شمار قابل ملاحظه‌ای

quite a few students have cars

بسیاری از دانش آموزان اتومبیل دارند.

* the few

اقلیت، کمینه، تعداد معدود، شمار کم

the educated few as opposed to the uneduc- ated many

اقلیت تحصیل کرده در برابر اکثریت بی‌سوادان

power was concentrated in the hands of the few

قدرت در دست معدودی (از مردم) متمرکز شده بود.

مترادف‌ها

adjective
Not many, small in number, hardly any, scarcely any.

واژه‌های دیگر با معنی «کم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن