چهارم
معنی انگلیسی
fourth
واژههای انگلیسی با این معنی
- fourth چهارم، چهاريک، يک چهارم
- fourth dimension بعد چهارم، بعد زمان (درفرضيه اينشتين).
- biquadrate قوه چهارم
- n-4 رکن چهارم
- j-4 ادره چهارم
- qyaternary دوران چهارم، چهار واحدي، چهار عضوي
- sext نيايش چهارم، ساعت نيايش چهارم
- quarter note نت يک چهارم.
- airt يک چهارم مساحت
- quarter final يک چهارم نهايي
- quarterfinal يک چهارم نهايي
- dee حرف چهارم D نام
- quater tone يک چهارم پرده .
- fourth generation computer کامپيوتر نسل چهارم
- act II پرده دوم مجلس چهارم
- x نام حرف بيست و چهارم، الفباي انگليسي، در جبر علامتي
- center-of-quarter-circles مرکز يک چهارم دايره ها
- ivan ايوان چهارم تزار روسيه
- D نام حرف چهارم الفباي انگليسي، نشانه شيميائي deuterium دئوتريوم
- quadroon کسيکه يک چهارم خون سياه دراوباشد، کسيکه پدرومادرش يکي ازنژادسفيدو
- quarterfinalist کسيکه در مسابقه يک چهارم نهايي شرکت، ميکند.
- cleanup توپزن چهارم که معمولا قوي است (بيس بال)
- farthing يک چهارم پني برابر با نيم سنت پول امريکا، دينار
- Adrian نام يگانه پاپ انگليسي به نام آدريان چهارم