چهارگوش
معنی انگلیسی
foursquare
واژههای انگلیسی با این معنی
- quadrangular چهارگوش
- quadrant gular چهارگوش
- mast frame قاب چهارگوش
- word square موشح چهارگوش
- four-point suspension آويزش چهارگوش، تعليق چهارنقطه اي
- box tool قلم تراش چهارگوش
- rhomboid muscle ماهيچه چهارگوش معين
- thornback ماهي پهن چهارگوش خاردار.، خرچنگ خارپشت، ماهيگيتار
- cape chisel قلمي براي کندن شکاف يا کنجهاي چهارگوش
- quadrille يکجور رقص چهارگوش براي هشت تن که جفت جفت، برقصند
- redoubt استحکامات بيروني که چهارگوش يا بسيار پهلو، باشد
- quad rangle چهارگوشه، چهارگوش، چارديواري که ساختمانهائي گرداگرد ان باشد
- foursquare چارگوش، چهارگوش، چارگوش نما
- diamond charge خرج مربع شکل، خرج چهارگوش
- traffic stud سنگ راه، گلميخ چهارگوش
- squarish تقريبا مربع، تاحدي چهارگوش.
- quadrilateral چهاربر، چهارپهلو، چهارگوش
- quadrate چارگوش، ربع، ماهيچه چهارگوش