چیزی که
معنی انگلیسی
ent _
واژههای انگلیسی با این معنی
- sweepy چيزي که جارو ميکند، زود گذر، سريع.
- worrier کسي يا چيزي که غم ميخورد، انديشناک.
- corker چيزي که گفتگوراخاتمه دهد
- rattlen چيزي که تغ تغ ياجغ جغ کند
- dependancy چيزي که وابسته بچيزديگراست، تابع، بستگي
- dependencies چيزي که وابسته بچيزديگراست، تابع، بستگي
- dependency چيزي که وابسته بچيزديگراست، تابع، بستگي
- flakiness خاصيت چيزي که ورقه ورقه است، خاصيت فلسي
- set off چيزي که چيز ديگر را جلوه دهد، ارايش، زينت
- manageability حالت چيزي که اداره شدني باشد، تربيت پذيري
- rara avis کسي يا چيزي که کمترديده ميشود، کيميا، مرغ کمياب
- hereditaments هر چيزي که قابل ارث گذاشتن باشد، مال موروثي، ميراث
- crumpled rose leaf چيزي که خوشي انسان را منغض ميکند
- pin prick چيزي که مايه اندک انگيختگي گرد د
- edgewise درحالي که لبه (چيزي) بطرف جلوباشد، لب بلب
- screenings باقي مانده چيزي که سرندياپاک کنند، اشغال
- fescue چوب کوچکي که آموزگار چيزي را با آن، بکودکان نشان ميدهد
- red reg چيزي که موجب خشم وبرانگيختگي گرد د، يکجورزنگ در گندم
- counterpart چيزي که باچيزديگربرابريامانند باشد، مانند
- one's pet aversion چيزي که شخص مخصوصا از ان بيزار است
- flap چيزي که ازيکسوبچيزديگرپيوسته وازسوي، ديگرول واويخته است، دامن
- deusexmachina شخص يا چيزي که بطور غير مترقبه ظاهر، ميشود.
- raee show نمايش چيزي که در صندوق يا جعبه باشد
- indian giver کسي که چيزي بکسي ميدهد و بعد انرا پس، ميگيرد، بخشنده دون.