کار بیهوده معنی انگلیسی fool's errand futility rigmarole واژههای انگلیسی با این معنی piddle کار بيهوده کردن، بيهوده وقت گذراندن، جيش کردن fiddle ويولون ياکمانچه، کار بيهوده کردن، زرزرکردن piffle سخن بيهوده (گفتن)، کار بيهوده (کردن) munchkin موجود خيالي انسان مانند و ريزه اندام و خوش، سرشت، کسي که کار بيهوده يا رنجه آور ميکند inanity پوچي، بي مغزي، بيهودگي idle بي کار، تنبل، بيهوده