کار شده
معنی انگلیسی
fait accompli
واژههای انگلیسی با این معنی
- boastered work کار قلم درز شده
- controlled reprisal انتخاب بررسي شده راه کار، انتخاب کنترل شده راه کار
- program verification عمل اثبات صحت کار يک برنامه داده شده
- tryworks کوره اجري داراي سه پايه کار گذارده شده در، ان.
- curriery چرم سازي، محل تهيه چرم دباغي شده براي کار
- dificiency نکث، نقصان درآمد و عدم کفايت مبلغ، پيش بيني شده جهت اجراي کار
- joint filler درزپرکن، نوارهايي که از مواد قابل تراکم، ساخته شده و پر کردن درزها به کار ميرود
- naumachia نبرد دريايي تمريني، مانور دريايي، محلي که براي اين کار تخصيص داده شده بود
- presswork کار مطبوعاتي، اداره مطبعه، امور چاپخانه
- PC CARD نام تجاري PCMCIA (مخفف Personal Computer، Memory Card International Association) که براي، کارتهاي افزودني مطابق با مشخصه PCMCIA به کار
- DPMI حروف اختصاري عبارت DOS Potected Mode، Interface (به مفهوم رابط حالت حفاظت شده DOS)، يک
- harrod domar equation معادله هارود - دومار، در اين معادله نرخ رشد توليد ناخالص ملي، بطور مستقيم وابسته به نرخ پس انگازهاي
- chapultepec پيمان چاپولتپک، اعلاميه صادره از طرف شرکت کنندگان، کنفرانس کشورهاي قاره امريکا به سال
- maintenance of membership حمايت از عضويت، هرکس حق اشتغال به کار دارد ليکن اگر عضو، اتحاديه اي باشد بايد در صورت عضويت آن
- p-system سيستم عامل ريزکامپيوتري با امتياز اساسي، که برنامه هاي نوشته شده براي آن روي، محدوده گسترده اي از ماشينهاي گوناگون
- chenille نخ پرزدار و مخملي که در مليله دوزي و گلدوزي، به کار ميرود .، جاجم يا پارچه اي که ازاين ريسمان بافته شده
- casual labour کارگر اتفاقي، کارگري که براي حمل و نقل مواد توليد شده، هر چند گاه يکبار به کار گرفته مي شود
- logjam انباشتگي تنه ي درختان بريده شده در رودخانه، کارهاي عقب افتاده، انباشتگي کار
- veteran کهنه کار، کار آزموده، کهنه سرباز
- rotten پوسيده، فاسد (شده)، ضايع
- wastrel بچه ولگرد، آدم بيمعني، کالاي ضايع شده
- inwrought ازتو کار کرده، نقشه دار، گلدار
- dead mines مينهاي خنثي شده، مينهاي بي اثر و از کار افتاده
- guarded ملاحظه کار، با احتياط، سنجيده