کارگذاشتن معنی انگلیسی implant mount واژههای انگلیسی با این معنی fix کارگذاشتن، محکم کردن، استوارکردن unsexing کارگذاشتن، محکم کردن، استوارکردن enchase نشاندن، سوارکردن، کارگذاشتن