کاسه
معنی انگلیسی
bowl jackpot Pan
واژههای انگلیسی با این معنی
- bowl کاسه، پياله، جام
- bowlful کاسه، پياله، جام
- jorum کاسه، جام، مقدار مشروب در جام
- cotyla کاسه، فنجان
- cupule کاسه، فنجان
- oil-seal کاسه، نمد
- global يک کاسه، يک قلم، يکجا
- globalize يک کاسه، يک قلم، يکجا
- crania کاسه سر، جمجمه، مغزدان
- cranium کاسه سر، جمجمه، مغزدان
- calycle کاسه گل، کاسبرگ، گلبرگ.
- brainpan کاسه سر، جمجمه
- skull کاسه سر، جمجمه
- glenoid کاسه اي، گود
- crateriform کاسه اي
- lickspittle کاسه ليس، بادنجان دورقاب چين
- eye socket کاسه چشم، چشمخانه
- dipper stick کاسه بيل
- oil seal کاسه نمد
- scal کاسه نمد
- stuffing box کاسه نمد
- acetabulum کاسه مفصل، حاق الفخه، کاسه ران حشره
- knee cap کاسه زانو، سرزانو، گنده زانو
- glene کاسه مفصل، چشمخانه، کاسه چشم