دیکشنری فارسی

globalize

US'gləubə'laız

معنی فارسی

يک کاسه يک قلم يکجا خشکه مقطوع

معنی کامل و مثال‌ها

/glō´ bǝl īz´/vt.

● جهانی کردن، در سرتاسر جهان تعمیم دادن، همه جانبه کردن، کلی کردن

the fight against poverty must be globalized

پیکار با فقر باید جهانی باشد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. make world-wide in scope or application “Markets are being increasingly globalized” “Somebody ----s something” “Something ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «يک کاسه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن