دیکشنری فارسی

totalize

معنی فارسی

جمع زدن کلي کردن يک کاسه کردن کامل کردن جمع بندي کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/tōt´'l īz´/vt.

● جمع بستن، جمع زدن

● سرجمع کردن، یک‌کاسه کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. make into a total “Can we totalize these different ideas into one philosophy?” “Somebody ----s something” “Something ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «جمع زدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن