کاشتن معنی انگلیسی implant plant root sow transplant واژههای انگلیسی با این معنی sow کاشتن، کشتن، افشاندن explant برون کاشتن، برون کاشت کردن lay reference number شماره ترتيب کاشتن مين، شماره مشخصات مين کاشته شده repot در گلدان بزرگتر کاشتن overpot در گلدان زياد بزرگ کاشتن intertill در بين رديفهاي محصول کاشتن. signal area منطقه کاشتن علايم در فرودگاه interplant کاشتن درختهاي جوان بين درختان ديگر. fishnet نوعي تور که براي نگهداري يا کاشتن وسايل، استتار در محل خود به کار مي رود citriculture کاشتن مرکبات مانند ليمو وپرتقال وغيره . dibber بيلچه، کاشتن، نشاکاري inseminate پاشيدن، کاشتن، افشاندن dibble بيلچه، کاشتن، نشاکاري dan layers شناوه بويه گذار، شناوه مخصوص کاشتن، بويه راهنما (دريايي) implant جاي دادن، نشاندن، فرو کردن catechizing مشق، مشق دادن، تعليم دادن line out با خط علامت گذاشتن، (درخت کاري)، قلمه درختان رادراوردن وبصورت خط منظمي garden باغ، بوستان، باغچه drill مته، پرماه، مشق