کاوش معنی انگلیسی dig excavation probe research rummage واژههای انگلیسی با این معنی perquisition کاوش، جستجوي کامل probing کاوش، تفحص. unsought کاوش نشده، جستجو نشده، کشف نشده exploratory drive سائق کاوش linear probing کاوش خطي. area search کاوش منطقه، کاوش منطقه با ديدباني بصري، کاوش منطقه اي sector of search منطقه کاوش، منطقه مراقبت رادار، منطقه تجسس رادار prying کاوش کننده، فضول random number seed کاوش تصادفي. electrical prospecting کاوش الکتريکي geophysical prospecting کاوش ژئوفيزيکي intercepting search کاوش براي رهگيري هوايي، تجسس با رادار به منظور رهگيري sector scan کاوش منطقه اي با رادار، تجسس منطقه اي infrared resolution تجزيه و تحليل و کاوش هدف با عکاسي، مادون قرمز prober محقق، کاوش کننده، مکتشف. ransack جستجو کردن، زياد کاوش کردن، غارت کردن inserted grouping ميدان ديد مخلوط رادار، منطقه کاوش مختلط antisubmarine search عمليات تجسس ضد زيردريايي، کاوش ضد زيردريايي penetration نفوذ، حجلول، کاوش exploration پي گردي، اکتشاف، کاوش pried آلت دقيق نگاه کردن، کاويدن، کاوش کردن pries آلت دقيق نگاه کردن، کاويدن، کاوش کردن pry آلت دقيق نگاه کردن، کاويدن، کاوش کردن inexplorable غير قابل اکتشاف، جستجو نکردني، کاوش ناپذير