کرایه
معنی انگلیسی
hire lease
واژههای انگلیسی با این معنی
- hire کرايه، اجاره، مزد
- passage money کرايه، کرايه مسافر، خوراک
- freight کرايه، کرايه کشتي، بارکشي ابي
- fare کرايه، مسافرکرايه اي، خوراک
- transport charges کرايه
- carriage forward پس کرايه، کرايه در مقصد پرداخت مي شود
- carrige forward پس کرايه، کرايه به عهده گيرنده کالا
- conductitious کرايه اي، اجاره اي، مزدي
- back freigt پس کرايه، پرداخت کرايه
- backfreight پس کرايه
- balance of freight پس کرايه
- freight collect پس کرايه
- freight forward پس کرايه
- affreight کرايه کردن
- hach اسب کرايه اي، درشکه کرايه اي، زحمت
- freightage کرايه (کشتي)، بارکشتي، باربري
- carfare کرايه اتوبوس، کرايه ماشين.
- railway freight کرايه راه آهن، بارکشي راه آهن، بار راه آهن
- hippocratism جاره کرايه اي
- primage اضافه بر کرايه، صدي چند که بابت استفاده ازطنابهاووسائل، بارخالي کردن
- hackney-carriage درشکه کرايه اي
- advance freight پيش پرداخت کرايه حمل
- carriage payed کرايه حمل پرداخت شده
- hackney-boat کرجي ياکشتي کرايه اي