کسل
معنی انگلیسی
languid lethargic weary
واژههای انگلیسی با این معنی
- tedium کسل سازي، خستگي (آوري)
- irksomeness کسل سلزي، خستگي آوري
- wearisomeness کسل سازي
- dead-alive کسل کننده، خسته کننده، يک نواخت
- tediously بطور کسل کننده
- homilies حرفهاي کسل کننده
- mawkishly بطور بي مزه يا کسل کننده
- ennuied ملول، کسل، خسته
- woozy بيمار، کسل، گيج و منگ.
- prosy خسته کننده، کسل کننده، عاري از لطافت
- prosish خسته کننده، کسل کننده، عاري از لطافت
- tedious خسته کننده، کسل کننده، مزاحم
- wearisome خسته کننده، کسل کننده
- irksome خستگي آور، کسل کننده
- weariful خسته کننده، کسل کننده .
- ponderously بسنگيني، بطور کسل کننده
- prosify تبديل به نثر کردن، بطور کسل کننده نوشتن، نثر نوشتن
- prosily بطور عاري از لطافت، بطور کسل کننده يا ساده، بطور مبتذل
- wearied خسته، مانده، کسل
- wearier خسته، مانده، کسل
- wearies خسته، مانده، کسل
- weariest خسته، مانده، کسل
- weary خسته، مانده، کسل
- prolix پردراز، زيادطولاني، کسل کننده