کشته معنی انگلیسی casualties casualty fatality واژههای انگلیسی با این معنی massicot کشته سرب، پروتوکسيد زرد سرب slack lime آهک کشته plastring trowel ماله کشته کشي، ماله گچکاري megadeath يک ميليون کشته KIA مخفف: کشته شده طي عمليات جنگي، شهيد جنگ، کشته ي جنگي killed steel فولاد آرام شده، فولاد کشته bleed خون امدن، کشته ياشهيد شدن، خون گرفتن food for powder تير خوردني، کشته شدني (در جنگ) martyr شهيد، فدايي، کشته در راه خدا fallen افتاده، ريخته، غروب کرده end-body = complement، مکمل، ماده اي که بطور عادي در پلاسما وجود داشته ودر