کشمکش کردن معنی انگلیسی wages fight war agonize strive واژههای انگلیسی با این معنی antagonise دشمني کردن، کشمکش کردن، ستيزه کردن wintle تقلا کردن، کشمکش کردن. scuffle نزاع، غوغا، کشمکش strive کوشش کردن، کوشيدن، جد و جهد کردن striven کوشش کردن، کوشيدن، جد و جهد کردن skirmish کشمکش، زدوخورد، جنگ جزئي struggle تقلا، کوشش، دست و پا bustle اين سووان سورفتن، هايهو، شلوغي contest همکاري، مسابقه، رقابت combat جنگ، نبرد، کشمکش