wintle US'wıntəl معنی فارسی تقلا کردن کشمکش کردن. واژههای دیگر با معنی «تقلا کردن» put out تقلا کردن، منتشرساختن، ايجاد کردن agonize بخود پيچيدن، تقلا کردن، بيهوده کوشيدن overachieve از حد انتظار بهتر بودن يا نمره ي بهتر گرفتن، پيش آموزي کردن، سخت تقلا کردن strive کوشش کردن، کوشيدن، جد و جهد کردن striven کوشش کردن، کوشيدن، جد و جهد کردن labourvi رنج کشيدن، رنج بردن، سخت کارکردن bustle اين سووان سورفتن، هايهو، شلوغي muss درهم وبرهم ياکثيف کردن، تلا ش، تقلا scramble بادست وپابالارفتن، تقلاکردن، کوشش کردن struggle تقلا، کوشش، دست و پا