کلام
معنی انگلیسی
letter term word
واژههای انگلیسی با این معنی
- gist جان (کلام)، مغز، نکته مهم
- circumlocution طول وتفصيل در کلام، بيان غير مستقيم
- speech سخن، کلام، حرف
- aphorism سخن کوتاه و لب، کلام موجز، کلمات قصار
- aphoristically سخن کوتاه و لب، کلام موجز، کلمات قصار
- speech synthesis ترکيب گفتاري، ترکيب کلام، آميزش سخن
- gibberish سخن غيرمفهوم، کلام بي معني، زبان اميخته
- speech recogintion تشخيص گفتار، بازشناسي کلام، تشخيص کلام
- zinger حرف تند و تيز، کلام دندان شکن، لطيفه
- prosaism سخن بي لطافت، کلام عاري از لطافت، سخن بيروح
- archaism (استعمال) انشاء يا سخن يا اصطلاح کهنه، کلام يا تعبير منسوخ
- archaist (استعمال) انشاء يا سخن يا اصطلاح کهنه، کلام يا تعبير منسوخ
- archaistic (استعمال) انشاء يا سخن يا اصطلاح کهنه، کلام يا تعبير منسوخ
- language زبان، سخن، کلام
- preterition فرو گذاري، حذف، غمض کلام
- galimatias سخن بي سروته، سخن نامفهوم، کلام غيرمفهوم
- reservation فرو گذاري، خودداري ازحرف زدن، کتمان
- boilerplate قطعه اي از متن که بارها کلمه به کلمه در، سندهاي گوناگون استفاده مي شود، ورق آهن ديگ بخار
- apothegm گفتار لب و کوتاه، گفته مشهور، کلمات قصار
- apothegmatic گفتار لب و کوتاه، گفته مشهور، کلمات قصار
- apothegmatical گفتار لب و کوتاه، گفته مشهور، کلمات قصار
- guff وزش، نسيم، حرف مفت
- ambage ابهام گويي، دوپهلوگويي، پيچ و خم.
- kernel مغزهسته، مغز، هسته