کمین کردن معنی انگلیسی ambush lurk skulk waylay واژههای انگلیسی با این معنی insidiate کمين کردن، در کمين نشستن waylaid در کمين (کسي) نشستن، کمين کردن waylay در کمين (کسي) نشستن، کمين کردن lurcher دله دزد، يکجور توله که شکار را با کمين و بو کردن پيدا، ميکند ambuscade کمين، کمينگاه، کمين کردن waite پيشخدمتي کردن، صبر کردن، کمين skulk خودرا پنهان کردن، کمين نشين، از زيرکاريامسئوليت در رفتن