گذار معنی انگلیسی career duct track transit transition واژههای انگلیسی با این معنی pledgor رهن گذار، راهن، وثيقه گذار oviparous تخم گذار، غير ولود mortgager گرو گذار، راهن mortgagor گرو گذار، راهن tracked layer ريل گذار tracklayer ريل گذار tributaries خراج گذار، باج بده، فرعي tributary خراج گذار، باج بده، فرعي punctuator نقطه گذار، کسي که مابين نقطه گذاري را خوب ميداند handler دسته گذار، رسيدگي کننده، مربي insurant بيمه گذار، کسيکه بسمه نامه بنام او صادر ميشود policyholder بيمه گذار، صاحب ورقه ي بيمه graduator درجه گذار، خط تقسيم کن transition period دوره گذار، دوره انتقال innovator بدعت گذار insured بيمه گذار transit time زمان گذار transition state حالت گذار lawgiver قانون گذار، آيين نامه، شارع nomothetic قانون گذار، قانون آور، مجري قانون depositor امانت گذار، امانت سپار، سپرده گذار legiskative قانون گذار، مقنن، قانوني legislative قانون گذار، قانوني deepositor وديعه گذار