گذاشت معنی انگلیسی setting واژههای انگلیسی با این معنی handling charges هزينه گذاشت وبرداشت، هزينه دست زدني differentiating cicuit مداري که ولتاژ برون گذاشت آن تقريبا با، ميزان تغيير ولتاژ متناسب است differentiator وسيله اي که برون گذاشت آن با مشتق سيگنال، درون گذاشت متناسب است penny bank بانکي که تا يک پني هم ميتوان در آن گذاشت، ديناري identity of indiscernibles يکي بودن چيزهايي که نتوان بين شان فرق گذاشت punty ميل اهني که در شيشه سازي براي گذاشت و برداشت، شيشه هاي داغ بکارميرود incommunicably بطور نگفتني، چنانکه نتوان با ديگران در ميان گذاشت extensiontable ميزکشوي، ميزي که ميتوان دوطرف انراکشيدوقسمتي درميان، ان گذاشت handling استعمال (بادست)، دست زني، گذاشت وبرداشت variable-ratio گيربکسهايي که در آن به منظور ثابت نگاه، داشتن سرعت برونگذاشت نسبت تبديل صرف نظر، از سرعت درون گذاشت تغيير ميکند had داشت، دارابود، ناگزيربود drew کشيد، کشيده شد، رفت OLE با تلفظ ((الي))، سرنام عبارت "object linking and، " embedding روشي براي انتقال و تبادل اطلاعات بين