گردی معنی انگلیسی circle circularity courage ring roundness واژههای انگلیسی با این معنی powdery گردي، گرد مانند، گرد الود roundness گردي، تمامي، بي کسري rotundily گردي، گوشتالوئي، چاقي cylinderisity گردي، دقت گردي rondure گردي، چيز گرد globosity گردي، کرويت globularity گردي، کرويت exploration پي گردي، اکتشاف، کاوش levorotation چپ گردي، چپ دستي، چرخش به چپ. moonwalk ماه گردي mountaineering کوه گردي pedlary دوره گردي، دست فروشي، خرده ريز colportage دوره گردي، دتسفروشي، طوافي. exotropia برون گردي، برون پيچي hole circle گردي سوراخ powderiness خاصيت گردي coal dust firing اشتعال گردي somnambulism خوابيده گردي، انتقال نومي، کار کردن در خواب noctambulism خوابيده گردي، انتقال نومي کار کردن در خواب sleep walking خوابيده گردي، خوابيده روي، انتقال نومي top radius گردي سر دنده gas lubrication روغنکاري گردي powder metallurgy متالورژي گردي peddle دوره گردي کردن، وقت خود را بيهوده گذراندن، خرده فروختن