گرفت
معنی انگلیسی
take
واژههای انگلیسی با این معنی
- caught گرفت، بچنگ آورد، گرفتار کرد
- snared گرفت، بچنگ آورد، گرفتار کرد
- whammed گرفت، بچنگ آورد، گرفتار کرد
- ectype رو گرفت، رونوشت
- lunar eclipse گرفت ماه، خسوف
- solar eclipse گرفت خورشيد، کسوف
- irretraceable که نتوان ردانرا گرفت، که نتوان دوباره کشيديا ترسيم کرد
- integrand عبارتي که بايد تابع اوليه آنرا گرفت
- grip گير، گرفت، چنگ زني
- grippingly گير، گرفت، چنگ زني
- ahold عمل گرفتن، گرفت، گير
- melchizedek > ملکي صدق < کاهني که از ابراهيم عشر، گرفت.، ملکيصدق
- tethanus کزاز، گرفت عضلاني
- insuperably بطور شکست ناپذير، چنانکه نتوان گرفت يا ازميان برداشت
- commensurably بطورمتوافق، چنانکه بتوان بايک پيمانه اندازه گرفت
- engels law قانون انگل، ارتباط بين درآمد و، هزينه هاي مصرفي که اولين بار بوسيله
- twelve tables الواح دوازده گانه، الواحي که در سال 450 قبل از ميلاد در رم، منتشر شد و حاوي موادي از قوانين رمي در
- second best theory نظريه بهترين دوم، نظريه دومين ارجحيت . براساس اين نظريه، چنانچه يک يا چند شرط از شرايط لازم براي
- dialectical materialism ماترياليسم ديالکتيک، نوعي تحليل تاريخي، است که اولين بار بوسيله کارل مارکس
- Szent-Gyorgyl reaction واکنش چنت ژورژي، رنگ بنفش تيره اي که در اثر مخلوط، کردن محلول 1 درصد اسيد اسکوربيک با محلول سولفات