گرو معنی انگلیسی encumbrance forfeiture gage guarantee guaranty pawn pledge security واژههای انگلیسی با این معنی pledge گرو، گروگان، وثيقه impignorate گرو، رهن، وثيقه gage گرو، وثيقه، مبارزطلبي mortgage گرو، رهن، گرونامه impledge گرو، رهن، رهن دادن bet گرو، شرط (بندي)، شرط بستن hypothec گرو، رهن pawn broker گرو گير، صاحب بنگاه رهني، وام ده pignoration گرو کشي mortgagor گرو گذار، راهن hypothecation گرو گذاري، رهن گذاري hypothecate گرو گذاشتن impawn گرو گذاشتن put in pledge گرو گذاشتن bottomry گرو گذاري کشتي dead pledge گرو زمين و کالا irredenta از گرو در نيامده، انجام نشده، جبران نشده . foreclose a mortgage حق از گرو درآوردن، فک رهن ملکي را از مالک آن سلب کردن carrier's lien در گرو شرکت حمل (تا موقع پرداخت کرايه) land-bank بانکي که زمين را در برابر پو ل گرو بر ميدارد naminum وثيقه، گرو redeem بار خريدن، از گرو، دراوردن mortgagee مرتهن، گرو گير pignus رهن، گرو گذاشتن