گلوله کردن معنی انگلیسی ball roll wad واژههای انگلیسی با این معنی spheroidize گلوله اي کردن، گداختن نوساني lack vt با گلوله سوراخ کردن (کشتي) pelletize حبه کردن، گلوله کردن، گردله کردن shell off با نارنجک مورد حمله قرار دادن، گلوله باران کردن conglobate گردشدن، گردکردن، گلوله کردن bombing بمباران، بمباران کردن، گلوله باران کردن ball توپ، گلوله، گوي stand off خصوصيات جنگ افزار هواپيما، برتري رزمي جنگ افزار، فاصله لازم براي mothball گلوله نفتالين وضد بيد خوردگي.، انبار کردن، کنار گذاشتن water displacement زهکشي کردن، زهکشي، سيستم زهکشي مهمات cannonball گلوله توپ، سريعالسير حرکت کردن.، ترن تندرو